نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم مرداد 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان
بسم رب الشهدا

شب مردان خدا

بچه ها اسمشو نمک سنگر گذاشته بودند.یکی از برادر ها که تازه وارد بود از شیطنت های علی اصغر تعجب کرده بود، همسنگر های علی اصغر که با روحیه او آشنا بودند به آن رزمنده تازه وارد می گویند: شب او را ببین.

نیمه های شب تعقیبش می کند می بیند علی اصغر گودالی شبیه قبر حفر نموده و در آن با خدای خویش راز و نیاز می کند و در سجده هایش گریه های عجیبی می کند.

اللهم اشفع کل مریض...

علی اصغر تب کرده بود و حالش خوب نبود سکوت سنگینی بر سنگر حکمفرما شده بود. بچه ها هر یک در گوشه ای در فکر فرو رفته بودند. یکی از برادر ها با صدای بلند برای علی اصغر دعا می کند و بقیه آمین می گویند.

در پایان دعا علی اصغر می گوید:"اللهم اشفع کل مریض من جمله علی اصغر عزیز..."

کمک به مادر

براي خواهرش خواستگار آمده بود. حياط ما ديوار نداشت. تازه ماهي دو هزار تومان حقوق میگرفت
مي‌خواست به جبهه برگردد سي تا ماشين آجرگرفت. شبانه روز با كمك داماد بزرگم ديوار را تعمیر کردند. شبها كمكش مي‌كردم، اما روزها را نمي‌گذاشت. مي‌گفت: «خوب نيست يكي رد مي‌شه! ». دوست نداشت كسي ما را ببيند.
وقتي رفت فهميدم پايش پر از تركش بوده و اينقدر خودش را اذيت كرده است. هر وقت به ديوار نگاه مي‌كنم دلم آتش مي‌گيرد.

آخرين نامه‌ اش سفيد بود
 
موقع رفتن، مادر مثل هميشه تأكيد مي‌‌كرد که از سلامتي‌ات ما را بي‌خبر نگذار! چند خط هم كه شده براي ما بنويس!
علي‌اصغر در جوابش گفت: « مادرجان، اونجا آن ‌قدر كار است حتي وقت سر خاروندن هم نداريم، چه برسه به نامه نوشتن! ولي باز هم چشم! ».
دستهايش را به نشانه‌ي احترام روي چشمش گذاشت.
مادرم چشمهايش را بوسيد و گفت: « نمي‌خوام وقت تو رو بگيرم! اگه نرسيدي يه كاغذ سفيد كه بفرستي كافيه! فقط اسمت رو روش بنويس تا بدونيم زنده‌اي! ».
آخرين نامه‌اش سفيد بود؛ سفيدِ سفيد. همان‌طور كه مادر گفته بود. اما برگ سفيد معنا داشت، معنايي كه هنوز هم به آن نرسيديم.(خواهر شهید)

قسمتی از وصیتنامه

بارخدایا!

از شراب وصلت مستم کن و از این منیت و خودیت خطرناک که نیستم کرده و با رساندن به مقام فنا هستم کن و مرا از درگاه لطفت مران و از عنایت و رحمتت محرومم مگردان.

مولای من!

تو خود میدانی که تنها آرزویم رسیدن به لقای توست پس این مرغ پر و بال شکسته را از قفس مظالم نفس و بند شیطان رجیم آزاد کن و در هوای عشق و محبت او اجازه ی پرواز وشهادت در راهت نصیبم گردان.

راوی مادر شهید



نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان

بسم رب الشهدا

شـــهیــــد مـصـطـفـے چـــمـــران:

خــوش دارم کہ کـولـہ بـار هستـے خود را کہ از غم و درد انباشتہ است بر دوش بگیرم و  عصازنان به سوے صحراے عدم رهسپار شوم

 

خــوش دارم از همہ چیز و همہ کس دل ببرم و جـز خـدا انیسے و همراهے نداشته باشم

 

خــوش دارم کہ زمـیـن زیـر انـدازم و آسمـان بلند رو اندازم باشد و از همہ زندگے و تعلقات آن آزاد گردم

 

خوش دارم مرا بسوزانند و خاکسترم را بہ باد بسپارند تا حتے قبرے را از این زمین اشغال نکنم

 

خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد هیچ کس از غم ها و درد هایم آگاهے نداشته باشد

 

هیچ کس بہ من محبت نکند هیچ کس بہ من توجه ننماید جز خدا کسے را نداشته باشم جز خدا بہ کسے پناه نبرم

 

خـوش دارم آزاد از همہ قید و بندها در غروب آفتاب بر بلندے کوهے بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریاے وجود مشاهده کنم

 

خــوش دارم کہ در نیمہ هاے شب ،در سکوت مرموز آسمان و زمین بہ مناجات برخیزم ،با ستارگان نجوا کنم و

قلب خود را بہ اسرار نا گفتنے آسمان بگشایم،آرام آرام به عمق کهکشان ها صعود نمایم، محو عالم بے نهایت

شوم ،از مرز هاے عالم وجود در گذرم ،و در وادے فنا غوطه ور شوم ،و جز خدا چیزے را احساس نکنم          

خــدایــا! مارا ببخش

  گناهانے که ما را احاطه کرده و خود از آن آگاهے نداریم

                                     و گناهانے را که مے کنیم و با هزار قدرت عقل توجیہ مےکنیم

                                                                                                 و خود از بدے آن آگاهے نداریم.



نوشته شده در تاریخ جمعه ششم تیر 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان
بسم رب الشهدا

افسران - شهید علی بلورچی ...

 

"شهید علی بلورچی" رتبه ی 5 کنکور و دانشجوی  رشته ی الکترونیک دانشگاه  صنعتی شریف و شاگرد  آیت الله حق شناس...
جوانی که وقتی شهید شد 21 سال بیشتر نداشت...
 
بسمه تعالی

" بیایید روزی که در آن روز بر دهان مهر زده شود و تک تک اعضا بدن خود به سخن آیند و اعمالی که انجام داده اند بازگو کنند.

باید مراقب اعضا و جوارح بود که خطا نکنند نکیرین می آیند و از تک تک سوال می کنند که ای دست! آیا به مسلمین کمک کرده ای؟

ای گوش! آیا به احکام خدا و آیات او گوش داده ای و ای زبان! آیا مسلمین را نصیحت کرده ای!

یادگیری علوم اسلامی در اولویت است نسبت به علوم غیره، یعنی باید حداقل به همان میزانی که وقت برای آن علوم می گذاریم، برای علوم اسلامی نیز بگذاریم که رسول خدا صلی الله علیه و آله از ما سوال می کنند که آیا مسولیت خود را در قبال آموزش و یادگیری دین انجام دادید؟

اعضا و جوارح، امانات الهی هستند و خداوند از آن ها سوال می کند که با امانت من چه کردید؟ باید بنده بود و اعضا و جوارح را در خدمت او به کار برد، نه اینکه آزاد بمانند. ذکر خدا باید گفت تا قلب متوجه باشد، زیرا قلب مانند چشم بسیار حساس است و باید دائم مراقب بود."

پی نوشت: 101 مورد از محاسبات نفس شهید بلورچی در ادامه ی مطلب




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه یکم خرداد 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان
بسم رب الشهدا

بخش هایی از دستنوشته های شهید صادق مزدستان:

هر گاه دلم هوای بهشت می کرد از فراز خاکریز افق را می نگریستم.

بار الها! اگر لایق بهشت هستم به جای بهشت کربلا نصیبم کن تا تربت پاک حسین (ع) را در آغوش گیرم.

ای امام! بر من ببخش که فقط یکبار به فرمانت شهید شدم.

خواهرم! اگر می‌دانستی که هر روز چند بار در جبهه‌ها شهید می‌شوم چادر را تنها یک پوشش ساده نمی‌دانستی.

مادرم! هر گاه خواستی شهادتم را به رخ انقلاب بکشی، زینب را به یاد بیاور.مادرم زنی است که اگر سر بریده‌ام را برایش ارمغان آورند آن را به میدان جنگ باز می‌گرداند.

بخوان... وقتی تابوتها می گذرند ماندگان ز خجلت در پناه دیوارها پنهان می شوند . اما هر روز از این گذر شهیدی می گذرد . و من و تو هر روز در گریزیم.

بنگر برادر... بنگر خواهر ، جلودار هابیل است اما من و تو مسافران از ره مانده ایم ،ما مانده ایم قافله رفته است، ما مانده ایم قافله می رود، ما...؟

و می دانی ای برادر و ای خواهر که دیگر تو خود نیستی ، شهیدی زنده ای بر خاک که در رگهایت خون سرخ هر شهیدی جاریست و بر کتاب سینه ات وصیت سرخ هر شهید ورق می خورد.

من مزدستانم! آن قدر در راه خدا کار می کنم تا مزد بستانم. هرطوری شده باید از خدا مزد بگیرم و هیچ مزدی از شهید شدن در راه خدا با ارزش تر نیست.

وبلاگ سردار شهید صادق مزدستان

توصیه نوشت: طرح امر به معروف آسان و موثر

پی نوشت: ایام امتحانات شروع شده منم که بچه درسخون ، مدتی در دسترس نیستم



نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان

بسم رب الشهدا

 

در این غــوغــاے شــهــر ، وقــتے دلــت مےگــیــرد


وقــتے دلــت ســیــر مے شــود از هــمــہ ے دنــیــا


وقــتے تــمــام شــهــر غــریــبــہ مےشــونــد و تـــو را نمے فـهـمـنـد


گــریــہ هــایـتــــ را نـمے بـیـنـنـد


فـــریــادهــایــتــــ را نـــمے شـنــونــد


از گـفـتـن،از رفــتــن، از شــهــیــد، از شــهــادتـــــ....


وقـتـے دلــت لــک مے زنــد بــراے رو بــہ روے ضــریــح حـسـیــن(ع)


دلــت لــک مے زنــد بــراے قــتــلـگـاه،تـل زینبیه(س)،کـف العبـاس(س)...


لــک مے زنــد براے شـلمچہ،طلاییہ،فکہ...


تنها جـایے کـہ مے تـوانـد تـو را وصـل کند "گــلــزار شــهــداے گــمــنــام" شـهـر است...


آنــجــا آخـــر دنـــیــاســتـــــ ـ ـ ـ ـ

 نویسنده ش نامعلوم

 



نوشته شده در تاریخ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان
بسم رب الشهدا

۱۵ سال بعد از عملیات «والفجر مقدماتی»، از دل خاک فکه، پیکر مطهر شهیدی را یافتند که اعداد و حروف نقش بسته بر پلاکش زنگ زده بود، ولی در جیب لباس خاکی اش برگه ای بود کوچک که نوشته هایش را با کمی دقت می شد خواند:

بسمه تعالی
جنگ بالا گرفته است.
مجالی برای هیچ وصیتی نیست…
تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم:
به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب می کنند، آرام باش.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن.
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش…
آنگاه از ما خواهی بود…

دیگر، نایی در بدن ندارم؛

خداحافظ دنیا...+

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه دهم فروردین 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان
بسم رب الشهدا

شهید سید محمد رضا ناصریان

"از مادرم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها ، از بهترین مادر دنیا،صحبت کردن برای من مشکل است .

زهرا، زهرا، زهرا.حضرت زهرا سلام الله علیها مادر پهلو شکسته ی ماست؛مادری که برای خدا زیست و همه ی زندگی اش جلوه ای خدایی است.

مادری که از هر چه تجمل و زینت آلات به دور بوده؛مادری که به رغم همه داشتن ها ،خود را از رفاه مادی محروم می کرد،مادری که هر چه داشت ایثار می کرد . صائم بود و خستگی ناپذیر، مادری که الگو بود برای همه زنان عالم و تنها زنی بود که هم کفو با امام علی علیه السلام بود و علی علیه السلام نیز تنها مردی بود که هم کفو با زهرا سلام الله علیها بود .




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه ششم فروردین 1393 توسط ڪربـلایے بے نشان

بسم رب الشهدا

شهید علی خلیلی

اگر بخواهید حقیقت را برای تان بگویم من این کار را "امر به معروف" نمی‌گذارم بلکه اسمش را دفاع از ناموس می گذارم. دفاع از ناموس مسلمان ها هم برای هر مسلمانی واجب است. من امر به معروف نکردم, دفاع از ناموس مسلمان‌ها کردم. در این حوادث و اتفاقات هیچکس پشت شما نخواهد ایستاد.

هیچکس پشت آدم نیست فقط خدا هست که پشت شما می‌ایستد.

من در آن لحظه هم که با آنها درگیر شدم به هیچکس امید نداشتم فقط به عشق لبخند حضرت آقا جلو رفتم.

نامه شهید علی خلیلی به رهبر انقلاب 15 روز پیش از شهادتش



نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 توسط ڪربـلایے بے نشان
بسم رب الشهدا

از اون بچه هیئتی های عاشق بود؛ عاشق مادرش حضرت زهرا(س). گردانمون یه هیئت داشت به اسم هیئت متوسلین به حضرت زهرا(س). توی هیئت همه بچه ها بی قرار بودند، اما حال سید احمد با همه فرق داشت. تا اسم حضرت زهرا (س) می اومد مثل ابر بهاری گریه می کرد. حالش عوض می شد. خیلی به مادرش ارادت داشت.

یه دست نوشته ازش مونده که سند عاشقی سید به حضرت زهراست(س)...خطاب به امام زمان(عج) نوشته:

" آقا جان وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام سیلی که آن نامردان بر روی مادر شیعیان زده را بگیریم. برای انتقام آن بازوی ورم کرده می رویم. برای انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم.سخت است شنیدن این مصیبت ها."

منبع:شهید من

مــــــادر!
میخـــواهـــم دست دلـــم را بگیرے برایش دعا کنے

آخـــر مــے گـــویــنــد دعـــاے مـــادر مــعـــجــزه مــے کــنــد....

دلتنگی نوشت:قسمت نشد خادمی بریم عیبی نداره در همه حال و همه جا میشه خادم شهدا بود اما لیاقت زیارت هم نداشتیم...یادش بخیر راهیان نور ۹۱...حسرتش برامون موند...کمی نفس های جانانه میخواهم آن هم در هوای شلمچه...

پی نوشت:اعلام حمایت مردمی از تصمیم های انقلابی و مومنانه در رسانه ملی و سیستم بانکی

 




طبقه بندی: شهــــــید ســـیــــد احــــمـــد پـــــلارک، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 توسط ڪربـلایے بے نشان

بسم رب الشهدا

پای درس سید مجتبی:

احتیاط کن! در ذهنت باشد که یکی دارد مرا می‌بیند،

یک آقایی دارد مرا می‌بیند. دست از پا خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد.

وقتی می‌رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده نشود و سرش را پایین نبیندازد.

بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست؟!

فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می‌خواهیم بدهیم.】‌

شهید نوشت:

مواظب باشید که در صحنه ی امتحان الهی مردود نشوید و شرمسار در قیامت نباشید که پاسخ ندهید:

چرا مقدمه ی ظهور ولی و حجت خدا را فراهم نکردید؟

شهید محمد حسین فاضلی

بغض نوشت:قرار بود خادم زائرانتان باشم...میخواستم خدمت کنم...من تمام تلاشمو کردم اما شما نخواستید...دعوتم نکردید...من که از تک تکتون خواستم ...به خاطر کدوم گناه؟؟؟...همین دعوت نکردن برام کافیه...همین بی لیاقتیم...لااقل برای آرامش دلم دعا کنید...دلم تنگ است برای دیدار دوباره طلائیه...اروند...شلمچه...




طبقه بندی: شهــــــید سـیــد مـــجــتــبے عـــلــمـــدار، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 توسط ڪربـلایے بے نشان

بسم رب الشهدا

شهید منوچهر مدق خطاب بہ همسرش:

وقتے من  را گذاشتید توے قبر،یڪ مشت خاڪ بپاش بہ صورتم ...

همسر شهید:

پرسیدم چــرا؟

گفت:

براے اینڪہ بہ خودم بیایم و ببینم دنیایے ڪہ بهش دل بسته بودم و بہ خاطرش معصیت مے کردم یعنے همین...】‌

منبع: ڪتاب اینڪ شوکران

اندڪے  تامل ...

شبـــ در وقتـــ خوابـــ قدرے فــکــر کنیم

                                     امروز چہ کردیم کہ لیاقتــ زنده ماندنــ را داشتہ ایـــم...

***************************************

دلتنگی نوشت:

من و تــــ❤ـــو  و قــــرار پنج شنبه هایم و مزار شهدا

اما سنگـــ مـــزار تـــو در گــلـــزار شهدا نیستـــ

 سنگـــ مـــزار تـــو دلِ دل تنگ من استــ که این روزها دیگر تابــ و طاقتے برایش نمانده استــ...

دلم برایتــــ تنگــــ شده...

تــ❤ــو بــ ه آرزوے مـن رسیـدے ❀ دعا کن مـن هم بـ ه آرزوے تــ❤ــو برسم..

  ❤‿︵‿︵❤۲۱بهمن...ســـالـــروز آسمانے شدنتــــ...

                                       دایے جان شهادتتــــ مبارکـــــــــــ❤‿︵‿︵❤




طبقه بندی: شهــــــید مـــنــوچـــهـــر مـــدق، 
قالب وبلاگ